
****
فرا رسیدن ماه مبارک را پیشاپیش تبریک عرض می کنم
*******
سر سفره عقد،
کسی که خطبه عقد
را می خواند از عروس پرسید؛
آیا حاضرید شما را به عقد فلانی درآورم؟
و یکی از نزدیکان عروس
گفت؛ عروس رفته بود گل بچینه،
مأمور شهرداری
دستگیرش
کرده!!
![]()
آفتاب است و ، بیابان چه فراخ !
نیست در آن نه گیاه و نه درخت.
غیر آوای غرابان ، دیگر
بسته هر بانگی از این وادی رخت.
در پس پرده ای از گرد و غبار
نقطه ای لرزد از دور سیاه:
چشم اگر پیش رود ، می بیند
آدمی هست که می پوید راه.
تنش از خستگی افتاده ز کار.
بر سر و رویش بنشسته غبار.
شده از تشنگی اش خشک گلو.
پای عریانش مجروح ز خار.
هر قدم پیش رود ، پای افق
چشم او بیند دریایی آب.
اندکی راه چو می پیماید
می کند فکر که می بیند خواب.

سلام تو بوی کوچه های عشق رامی داد و نفست یک دنیا حس عاشقی بود،
ولی بگو، بگو تا بدانم که منظور از این همه شوق و دستپاچگی چه بود؟
چرا راز چشمانت را بازگو نمی کردی؟ من که جز تو خاطره ای ندارم من که جز به ستاره شب تو به افقی تازه نمی نگرم. پس مرا برای لحظه ای بپذیر وجودم تقدیم به قدوم آرام و مواجت که تنها تو هم سطح دریا، نگاه به جزیره هستی کردی و من نگاهم به سوی تو ماند، در انتظار ماندم تا به نیمه خود بپیوندم اگر لایق آن یاس باشم.