این شعر احتمالا از استاد علیرضا قزوه است



هر چند که در شک شما نیز یقینی ست
من مانده ام این دین که شماراست چه دینی ست!

باید بگریزم ز زمین های زمینی
آنسوی تر از عرش خدا نیز زمینی ست

ای مردم بی پیر ! خرابات شما کو؟
ماه شب ما سید خورشید جبینی ست

هم چله نشینی کن و هم باده پرستی
مولای همه باده کشان چله نشینی ست

شک شبنم صبح است به روی گل ایمان
شک نیست که در شک شما نیز یقینی ست

نیایش




 

خداوندا،

 آینه دل را به نور

اخلاص روشنى بخش،

 و زنگار شرک و دو بینى را

 از لوح دل پاک گردان، و شاهراه سعادت و نجات را

 به این بیچارگان بیابان حیرت و ضلالت بنما،

 و ما را به اخلاق کریمانه متخلق فرما،

 و از نفحات و جلوه‏هاى خاص خود

 که مختص اولیاء درگاه است ما را نصیبى ده،

 و لشکر شیطان و جهل را از مملکت قلوب ما خارج فرما،

 و جنود علم و حکمت و رحمان را به جاى آنها جایگزین کن،

 و ما را با حب خود و خاصان درگاهت از این سراى درگذران،

 و در وقت مرگ و بعد از آن با ما با رحمت خود رفتار فرما،

 و عاقبت کار ما را با سعادت قرین کن،

 بحقّ محمّد و آله الطاهرین، صلوات اللَّه علیهم أجمعین

 

تپش قلم



 
هر کجا ظلم حاکم شود، یحتمل اقویا به خود پرستی مشغولند

¤¤¤
در عرصه نفاق، لب دروغگو خندان و چشم راستگو گریان است!

¤¤¤
 وقتی کسی را به ناحق می شکنی، خودشکنی، بیندیش که در ویرانه چه

خواهی یافت؟!

¤¤¤

 هرگاه یقین کردی که غیر از خداوند متعال هیچ «هستی» وجود ندارد، وادی

شرک را ترک کرده ای!

¤¤¤

 مسلط بر خویش، سلطان واقعی است!