سکوت کوچه‌ها



دلم پر است و هی بهانه میکند غروب را
خدایا چقدر خسته‌ام چرا نمی شوم رها ؟
نه عابری نه مژده‌ای نه بوی شعر تازه‌ای
پرنده پر نمی زند در این سکوت کوچه‌ها
بیا و لطف کن ببار آسمان! که تشنه‌ام
تورا به باغچه تو را به گریه‌های بی ‌صدا
نه در بها دست‌ها نه در مجال یک نگاه
نه در مرور خاطره نه در عبور آشنا
نمی‌شود خلاصه شد‚ نمی‌شود خلاصه کرد
دلم حضور عشق را بهانه می‌کند چرا؟
نگاه پنجره به سوی صبح باز می‌شود
من و هوای پر زدن بگو کجاست تا ناکجا؟

 

در خزان هم می توان یاد بهاران در دل داشت




من کودک خش خش برگهای پاییزی، هم بازی سکوت هستم. سالها قبل هرگاه پاییز با خش خش برگهایش و با ساز بارانش و با سرود سرد بادش قدم در اتاق کوچک و پاییزی خیالم می گذاشت من خوشحال از تولد خویش و خوشحال از بزرگ شدن ام دست در دست خزان باغ می نهادم و همراه باد پاییزی به اوج احساس پاییزی خود می رسیدیم، اما امسال وقتی خزان آمد دلم گرفت. آه که این روزهای پاییزی چه دلگیراند! این روزها هرگاه گام برروی برگ های زیرپایم می گذارم خش خش برگها همچون تیری بر قلبم می نشیند. سالهای قبل اصلاً نمی دانستم که در اوج پاییز متولد شده ام اما هرگاه که به برگهای پاییز می نگرم به فکر فرو می روم، به سبزی برگ هایی می اندیشم که چگونه به دست زمانه به غارت رفته اند و به هیاهوی باغ می اندیشم که چگونه جای خود را به سکوتی سرد و سنگین داده است. آه این روزها چقدر سرد شده احساس گرم و آبیم.!
دیگر خسته ام، خسته از دست... حتی از دست پاییزی که عاشقانه دوستش دارم پاییز که رنگش اوج احساس است، پاییزی که می گویند فصل شاعران و عاشقان است پاییزی که عصرهایش نشان از دل کوچک و گرفته عاشقان منتظر دارد و آهنگی که باد، آهنگساز زمانه در بین برگ درختان پاییزی می نوازد نشان از آهنگ دل شکسته عاشقان مهدی(عج) دارد. همیشه حرفهای من ناتمام است حرفهای یک خزان زاده پاییزی. اما قسم به همان برگ افتاده که روزی سبزترین و بانشاط ترین برگ درختان باغ بود پاییز زیباترین فصل سال است پاییز حرفهای زیادی دارد با تویی که اهل بهاری با تویی که زاده تابستانی. گوش کن خش خش برگهایش و آهنگ بارانش را. گوش فراده می شنوی حدیث تمام عاشقان را وحدیث تمام عارفان را. بگذار ای زاده بهار، امروز که فصل من پاییززاده شده است برایت بگویم از شب های پرستاره پاییز، از آرام ترین شب های سال، از زیباترین شب های سال از آرامش شب های بلندش و از...
شاید تویی که زاده بهاری در این شب ها خفته باشی اما من زاده شب های زیبای پاییز عاشق ماه زیبا و ستاره های چشمک زن آسمان پاییزم. آسمانی با یک بغل چراغ چشمک زن و ابری که نقاشی عشق است. شب هایی که می شود با بال عاشقی تا خدا رفت. سوار بر مرکب خیال بر فراز کوهها از خزان باغ گذشت و به آزادگی رسید. پاییز آهنگ زیبای طبیعت، پاییز قاصد روزهای ابری، پاییز فصل سفر، فصل کوچ است. پاییز فصل رهگذرانی است که عاشق خش خش برگهای پاییزی اند. هرگاه پاییز گام در حیاط خانه می گذارد و نور زرد و کمرنگ خورشیدش از لای پنجره چوبی اتاق بر صورتم می نشیند و میهمان لحظه های تنهایی ام می شود، صدای جیک جیک پرنده هایی که بار سفر بسته اند به گوشم می رسد و قاصد روزهای باران می خواند.
چشم به راه بارانی می نشینم که غبار از دلم بشوید و تن خسته ام را مرحمی باشد.
در این فصل زرد و سرد و بی صدا می توان عاشقانه دلی بهاری داشت. مهم احساس است که تو داری. مهم دل بهاری توست. نه زردی پاییز یا خش خش برگهایش! بهتر آن است که نه تنها در اوج پاییز بلکه در اوج زمستان هم دلی به گرمی روزهای تابستانی و سرشار از طراوت بهاران داشته باشیم.

نگاهی به 44 سال جنایت در زندگی صدام

دستگیری

جنایتکار بغداد را

 به ملت ایران مخصوصا

 خانواده شهدا  جانبازان و رزمندگان

تبریک می گویم

  

28  آوریل سال 1937 در یک خانواده فقیر و تقریبا آواره در روستاى العوجه از توابع شهر تکریت عراق کودکی به دنیا آمد که وى را صدام نامیدند. بسیارى صدام را روى دیگر هیتلر مستبد آلمانی می‌دانند، چون او در ماه آوریل و البته با 47 سال فاصله در خانواده‌اى کشاورز به دنیا آمد و هر دو فرزندان پدرانی بودند که در گمرک اشتغال داشتند. صدام حسین در دوران نوجوانی ،پدرش «حسین المجید» را از دست داد و زندگی را در نزد دایی خود «خیرالله طلفاح» در بغداد ادامه داد. وى پس از آن با دختردایی خود «ساجده» ازدواج کرد و صاحب پنج فرزند، دو پسر به نام‌هاى عدى و قصی و سه دختر رغد، رنا و حلا شد. می‌توان گفت زندگی سیاسی صدام با شلیک اول گلوله وى آغاز شد، هیچ فردى در خانواده او هرگز فکر نمی‌کرد که روزى وى به قدرت دست یابد، تا این که سال 1959 با شلیک گلوله به «عبدالکریم قاسم» ـ رهبر وقت عراق ـ به شهرت رسید. وى پس از این ترور نافرجام، از عراق فرار و در دو کشور مصر و لبنان روزگار سپرى کرد و در آنجا تحصیلات خود را ادامه داد. صدام حسین در سال 1963 پس از روى کار آمدن حزب بعث در عراق، به این کشور بازگشت، اما پس از چند ماه با یک کودتا این حزب سرنگون و وى روانه زندان شد.


صدام از آن پس نیز هیچگاه نتوانست عطش قدرت خود را سیراب کند و در این راه مردم عراق و مردم کشورهاى همجوار را بارها و بارها آزرد. حزب بعث در سال 1968 بار دیگر با یک کودتا روى کار آمد و صدام پست معاون رییس شوراى فرماندهی انقلاب و پس از آن ریاست این شورا را به دست گرفت . صدام در سال 1979 پس از کناره‌گیرى نمایشی «احمد حسن البکر» از منصب ریاست جمهورى عراق، به جاى وى نشست و بلافاصله پس از کسب قدرت، شمار زیادى از مخالفانش را در حزب بعث از طریق اعدام و یا زندانی کردن، از سر راه برداشت تا خود تنها حاکم و تصمیم گیرنده مطلق در عراق باشد. اینکه بسیارى از کارشناسان معتقدند صدام و هیتلر دو روى یک سکه‌اند، شاید به همین دلیل باشد، چرا که هیتلر نیز روشی مشابه داشت. آنان در دو مقطع مختلف تاریخ بشرى نقاط سیاهی را خلق کردند که از نظر ظلم و ستم و استبداد هر یک مشخصات منحصر به فرد و مشابهی داشتند. هیتلر به استبداد معروف بود و صدام به دیکتاتورى؛ که هر یک داراى اصل ونسب در دو منطقه اروپا و آسیا بودند و فرزندان هر دو نیز شاهد نابودیشان شدند.


آن دو هرکدام نگرش‌ها و آرزوهایی براى ایجاد یک دولت مقتدر و قدرتمند وآماده کردن یک ارتش بزرگ و تهیه زرادخانه‌هاى بزرگ اسلحه هاى مرگبار زیر پرچم یک حزب داشتند. آدولف هیتلر خواستار یکپارچه‌سازى و اتحاد نسل آریا بود تا این نسل سرور و فرمانده نسلها و قومیت‌هاى مختلف باشد و ملت اروپا را به زانو درآورد و صدام نیز مرادف او و با همان نگرش ها فعالیت می‌کرد. امروز پس از 24 سال دیکتاتورى و ظلم و ستم و کشتار مردم رنجدیده عراق و همچنین تضییع حقوق کشورهاى همجوار و حمله ناجوانمردانه به آنان بار دیگرچون کودکی، آواره بیابان‌ها شد تا مجالی دیگر براى فقط زنده ماندن داشته باشد، غافل از این که تاریخ نشان داده دیکتاتورها پایدار نمی‌مانند. امروز اعلام شد که نیروهاى آمریکایی با همکارى عراقی ها صدام را در زیر زمین خانه‌اى در حالی که فرصت کافی براى خودکشی داشته، بدون هیچ مقاومتی دستگیر کرده‌اند.صدام قرار است در ملاء عام محاکمه شود.