خانه عناوین مطالب تماس با من

گلچین خاله نسرین

گلچین خاله نسرین

درباره من

متولد: 1349 محل تولد: روستای یاسرآباد (کلبی آباد)سنقرکلیایی تحصیلات: کارشناسی اقتصاد نظری و کارشناسی ارشد عرفان و تصوف علاقمندی ها : عکاسی ، آموزش مجازی ، علوم اسلامی و بورس سن : 42 سال محل زندگی : قم و روستای تپه رش از توابع سنقر کلیایی ادامه...

روزانه‌ها

همه
  • فهرست سایتهای سنقری
  • زیارت و توسل

پیوندها

  • خودکار
  • چهره مینوی(توکلی)
  • ساقی
  • الاربعین پیاده روی اربعین

جدیدترین یادداشت‌ها

همه
  • سال بعد هم ما رو دعوت می کنی؟
  • بشارت به آقایانی که در خانه کار می کنند و ترغیب آقایانی که کار
  • کریستوف کلمب مجرد بود. چرا؟
  • آداب و رسوم زندگی به سبک رایانه ای !
  • بخدا سوگند خداوند بهتر از او زنی به من نداده
  • قدرت خارق العاده تلقین‎
  • با سرعت حرکت نکنید....
  • آرامش
  • دختر مورد علاقه سردار!
  • آیا میدانستید که
  • برای زندگی ابدی توشه بیندوزیم ....
  • یادش بخیر
  • یا حبیب الباکین
  • ذکر و یاد خدا
  • منطق چیست؟

بایگانی

  • مرداد 1392 1
  • تیر 1391 1
  • خرداد 1391 1
  • اردیبهشت 1391 1
  • بهمن 1390 6
  • دی 1390 10
  • بهمن 1388 1
  • اردیبهشت 1386 1
  • دی 1385 4
  • آذر 1385 7
  • آبان 1385 1
  • مهر 1385 2
  • مرداد 1385 2
  • تیر 1385 1
  • فروردین 1385 1
  • اسفند 1384 2
  • اسفند 1383 4
  • بهمن 1383 6
  • دی 1383 2
  • آذر 1383 3
  • آبان 1383 3
  • شهریور 1383 2
  • مرداد 1383 4
  • تیر 1383 2
  • خرداد 1383 6
  • اردیبهشت 1383 6
  • اسفند 1382 7
  • بهمن 1382 6
  • دی 1382 8
  • آذر 1382 19
  • آبان 1382 29
  • مهر 1382 29
  • شهریور 1382 18
  • مرداد 1382 41
  • تیر 1382 46
  • خرداد 1382 83

آمار : 320689 بازدید Powered by Blogsky

عناوین یادداشت‌ها

  • پا به پای سعدی همراه با نفر بعدی پنج‌شنبه 23 مرداد‌ماه سال 1382 18:37
    سعدی نفر بعدی ندانم کجا دیده ام در کتاب که آن خانه ظلم گردد خراب خبر یافت گردنکشی در عراق که تا سر فرو رفته در باتلاق شنیدم که دارای فرخ تبار نشد در همه عمر خود جت سوار یکی را حکایت کنند از ملوک که آن کله اش بود چون بوش پوک چنین گفت فرزانه هوشمند که بر غصب اموال کس دل مبند همی تا برآید به تدبیر کار به بدجنسی و قلدری...
  • شعر روز پنج‌شنبه 23 مرداد‌ماه سال 1382 12:50
    هر صبح‌ با سلام‌ تو بیدار می‌ شویم‌ ازآفتاب‌ چشم‌ تو سرشار می‌ شویم‌ درچشمهای‌ آبی‌ ات‌ ای‌ تا افق‌ وسیع‌ یک‌آسمان‌ ستاره‌ سیار می‌ شویم‌ سلمان‌ هراتی‌
  • لطیفه پنج‌شنبه 23 مرداد‌ماه سال 1382 10:59
    شخص موقری در حال عبور از یک محله بود. بچه ای به او گفت؛ آقا! بی زحمت زنگ در این خانه را بزنید و آن شخص با وقار که فکر می کرد آنجا خانه آن کودک است و دستش به زنگ نمی رسد، زنگ در خانه را زد. در این هنگام، کودک به او گفت؛ خیلی عالی شد، حالا بدو بیا که باید فرار کنیم!! الان صاحب خونه سر می رسه!
  • تشنگان حقیقت چهارشنبه 22 مرداد‌ماه سال 1382 20:16
    آورده اند عارفی بلندمرتبه و صاحب کرامت با خود عهد کرد پای پیاده و بی زاد و توشه به مکه برود. در ابتدای راه جوانی را دید که به وی سلام کرد. شیخ ایستاد و جواب سلام وی را داد و چون در ظاهر او نگریست دریافت مسلمان نیست. جوان از وی اجازت خواست تا همراهش باشد. شیخ ممانعت کرد و گفت: آنجا که من می روم تو را راه نیست. از این...
  • لطیفه چهارشنبه 22 مرداد‌ماه سال 1382 08:48
    !... دزدی پیراهنی دزدیده و برای فروش نزد مال خرها رفت ولی قبل از آنکه موفق به فروش آن شود، دزد دیگری پیراهن را از او دزدید و یارو دست از پا درازتر به خانه برگشت. یکی از دوستانش پرسید، پیراهن را چند فروختی؟ و دزد پاسخ داد؛ به همان قیمت خرید!!
  • به افتخار لگد سه‌شنبه 21 مرداد‌ماه سال 1382 09:18
    در خبرها آمده بود که به یکی از فوتبالیست های اروپایی بابت انتقال به باشگاه چلسی رقم افسانه ای 100 میلیون دلار (82 میلیارد تومان) پیشنهاد شده است. از آنجا که عصاره فوتبال، چیزی جز لگد زدن به سر و ته توپ نیست، یاد همان حرف معروف میلاد افتادیم که پیش از این فرموده بود «ای کاش به جای هفتاد سال قلم زدن، یک سال لگد می زدم»...
  • لطیفه دوشنبه 20 مرداد‌ماه سال 1382 21:35
    شخصی می گفت بنده بعد از تحقیق فراوان به این نتیجه رسیده ام که 50 درصد از دختران شهر ما به شدت با ازدواج مخالف هستند! از او پرسیدند چطوری تحقیق کرده ای؟ و یارو گفت؛ خودم از آنها خواستگاری کرده و همه جواب رد داده اند!
  • شب جدایی دوشنبه 20 مرداد‌ماه سال 1382 10:22
    ز دو دیده خون فشانم زغمت شب جدایی چه کنم که هست اینها گل باغ آشنایی همه شب بر آستانت شده کار من گدایی به خدا که این گدایی ندهم به پادشاهی مه من هنوز طفلی به جفا مباش مایل که طبیعت تو عادت نکند به بی وفایی در گلستان چشمم زچه رو همیشه باز است؟ به امید انکه شاید تو به چشم من درآیی مه من نقاب بگشا زجمال کبریایی که بتان...
  • درد دل با خدا یکشنبه 19 مرداد‌ماه سال 1382 19:39
    آن بشنیدم که یکی کارمند نیمه شبی رفته به نزد خدا گفته: خدایا من و آقای ایکس هر دو تو را بنده، در این ماجرا اوست چرا صاحب ملک و زمین مالک ده برج، ولی بنده را کرده ای اینگونه ندار و فقیر این همه تبعیض و تفاوت چرا؟ در پی این خواسته و این سؤال آمده بر گوش دلش این ندا بنده من، بنده مظلوم من باش که آگاه کنم من تو را ثروت او...
  • گمراه زلف یکشنبه 19 مرداد‌ماه سال 1382 09:29
    پر کرده است آینه را آه زلف تو حیف است در محاق شود ماه زلف تو شب با هلال ماه صفر همسفر شدم با زایران کعبه به همراه زلف تو من آمدم که دعوی پیغمبری کنم با معجزات آیه ی کوتاه زلف تو هر ره که می رویم به زلف تو می رسد در امتداد سیر الی الله زلف تو ای زلف تو مقرب درگاه کردگار کی می شوم مقرب درگاه زلف تو؟ از مسجدالحرام به...
  • شعر برتر ماه شنبه 18 مرداد‌ماه سال 1382 11:35
    شعر از هادی محمدزاده هیچ بارانی نیامد گر که بگذاری، فراتر، یک قدم از آب پا را ! آنطرفتر، می توانی دید، خیلِ تشنه ها را هیچ بارانی نیامد، کاش! بارانی می آمد تا درآییم ا ز حصارِ این عطشسالی خدا را آی باران! ما، تو را خواندیم، با لحنِ غریبی تا تو، آیا، با کدامین لحن، خواهی خواند ما را! با همه نومیدی و اندوه، دنبالِ تو...
  • لطیفه پنج‌شنبه 16 مرداد‌ماه سال 1382 19:14
    ... افسر راهنمایی از موتورسواری که هنگام شب در جاده با یک اتوبوس تصادف کرده و در حال مرگ بود پرسید چی شده ؟ و یارو گفت؛ هیچی! دیدم دوتا چراغ از روبرو پیدا شد، فکر کردم که دو تا موتورسوارند، خواستم از وسطشان رد شوم که... افسر پرسید، حالا متوجه شده ای که ماجرا چی بود؟ و یارو گفت؛ آره! حالا فهمیدم که آن دو تا موتورسوار...
  • وصیت نامه ی خلبان شهید عباس بابایی پنج‌شنبه 16 مرداد‌ماه سال 1382 09:48
    بسم الله الرحمن الرحیم. انالله و اناالیه راجعون. به خدا من از شهدا و خانواده های شهدا خجالت می کشم «وصیت نامه» بنویسم؛ حال سخنانم را برای خدا و در چند جمله ان شاءالله خلاصه می کنم: خدایا! مرگ مرا و فرزندان و همسرم را شهادت قرار بده. خدایا! همسر و فرزندانم را به تو می سپارم. خدایا! من در این دنیا چیزی ندارم، هرچه هست...
  • لطیفه چهارشنبه 15 مرداد‌ماه سال 1382 18:56
    شخصی با یک غاز در خیابان قدم می زد، شخص دیگری فریاد زد، با الاغ قدم نزن، یارو برگشت و گفت؛ مگر کوری؟ این غاز است، الاغ نیست، یارو گفت؛ روی سخن بنده با همان غاز بود!
  • یار من چهارشنبه 15 مرداد‌ماه سال 1382 11:12
    هزار جهد بکردم که یار من باشی مراد بخش دل بی قرار من باشی چراغ دیده شب زنده دار من باشی انیس خاطر امیدوار من باشی
  • ماه سه‌شنبه 14 مرداد‌ماه سال 1382 10:32
    ماه در اوج آسمان می رود و ما در گوشه ای از شب همچنان به گفتگوی دستها گوش فرا داده ایم و ساکتیم و در چشم های هم، یکدیگر رامیخوانیم درچشم های هم یکدیگر را می بخشیم. و من همه دنیا را در چشم های او می بینم و او همه دنیا را درچشم های من می بیند و ما در چشم های هم ساکتیم و ما در چشم های هم می شنویم و در چشم های هم یکدیگر...
  • عشق یعنی... پنج‌شنبه 9 مرداد‌ماه سال 1382 11:41
    به مناسبت شهادت حضرت زهرا علیها السلام عشق یعنی... دل سپردن درالست... از می وصل الهی مست مست... عشق یعنی ذکر ناموس خدا یا علی گفتن به زیر دست و پا عشق یعنی جلوه ی صبر خدا شرم ایوب نبی از مرتضی عشق یعنی صبر در هنگام خشم عشق یعنی جای سیلی روی چشم عشق بر دلها شهامت می دهد عشق بر غمها حلاوت می دهد عشق بر دلداده فرمان می...
  • درویش پنج‌شنبه 9 مرداد‌ماه سال 1382 07:43
    سلیمان علیه السلام در مملکت خویش هر کجا مسکینی دیدی با وی نشستی و گفتی: مسکینی بنشست و عیسی علیه السلام هیچ نام دوست تر از آن نداشتی که گفتندی : یا مسکین تا رسول ما محمد ص گفت : بار خدایا! تا زنده داری مرا مسکین دار، چون بمیرانی مسکین میران، و چون حشر کنی با مسکینان کن کیمیای سعادت - غزالی
  • لطیفه چهارشنبه 8 مرداد‌ماه سال 1382 15:47
    !... شخصی را که ادعای خدایی داشت، دستگیر کرده و نزد قاضی بردند، قاضی برای اینکه به او بفهماند چه مجازات سختی در انتظار اوست، گفت؛ پارسال یک نفر ادعا می کرد که پیامبر است، او را اعدام کردیم، و یارو بدون آنکه به روی خودش بیاورد گفت؛ خیلی کار خوبی کردید! ...آخه من اصلا به خاطر نمی آورم که سال گذشته پیغمبری فرستاده باشم!!
  • پاسخ لبخند چهارشنبه 8 مرداد‌ماه سال 1382 07:51
    می توان در کوچه های زندگی پاسخ لبخند را با یاس داد می توان جای غروب عشق را به طلوع ساده احساس داد می توان در خلوت شب های راز فکر رسم آبی پرواز بود می توان تا فرصت ادراک هست با خلوص یاس ها همراز بود می توان با لهجه سرخ دعا مدتی با آسمان خلوت نمود می توان با حرفی از جنس بلور شوق را به هر دلی دعوت نمود می توان در آرزوی...
  • مسافر غریب‌ سه‌شنبه 7 مرداد‌ماه سال 1382 15:46
    بیا برویم‌ امشب‌ هم‌ برصخره‌ های‌ خیس‌ انتظار بنشینیم‌ شاید که‌ آن‌ مسافر غریب‌ از غربت‌ گریه‌ هایمان‌ باز آمد تیمور ترنج‌
  • یوسف ثانی سه‌شنبه 7 مرداد‌ماه سال 1382 11:34
    گفتند خلایق که تویی یوسف ثانی چون نیک بدیدم به حقیقت به از آنی شیرین تر از آنی به شکر خنده که گویم ای خسرو خوبان که تو شیرین زمانی
  • امروز با حافظ سه‌شنبه 7 مرداد‌ماه سال 1382 07:54
    خدا را کم نشین با خرقه پوشان رخ از رندان بی سامان مپوشان تو نازک طبعی و طاقت نیاری گرانی های مشتی دلق پوشان
  • لطیفه دوشنبه 6 مرداد‌ماه سال 1382 17:59
    از شخصی پرسیدند که آیا تا به حال دروغ گفته ای؟ پاسخ داد، اگر بگویم «نه»، یک دروغ دیگر گفته ام!
  • پای درس علی دوشنبه 6 مرداد‌ماه سال 1382 08:55
    مفهوم زهد زهد، دراین دوکلمه از قرآن است آن جا که خدای سبحان می فرماید: «برآن چه از دست شما رفته حسرت نخورید و برای آنچه به شما رسیده شادمان نباشید». کسی که برگذشته افسوس نخورد و به آینده شادمان نباشد همه جوانب زهد را رعایت کرده است. نهج البلاغه - حکمت 439
  • مرغ معما(سهراب) یکشنبه 5 مرداد‌ماه سال 1382 09:43
    دیر زمانی است روی شاخه این بید مرغی بنشسته کو به رنگ معماست. نیست هم آهنگ او صدایی، رنگی. چون من در این دیار ، تنها. تنهاست. گرچه درونش همیشه پر زهیایوست، مانده بر این پرده لیک صورت خاموش. روزی اگر بشکند سکوت پر از حرف ، بام و در این سرای می رود از هوش. راه فرو بسته گرچه مرغ به آوا، قالب خاموش او صدایی گویاست. می گذرد...
  • لطیفه شنبه 4 مرداد‌ماه سال 1382 19:15
    شخصی از پشت بام سقوط کرده و عده ای دورش جمع شده بودند. خبرنگاری از او پرسید؛ چی شده؟ و یارو گفت؛ چه عرض کنم؟ بنده هم مثل شما تازه از راه رسیده ام!!
  • [ بدون عنوان ] پنج‌شنبه 26 تیر‌ماه سال 1382 20:39
    رباعی ها و دوبیتی های خوشمزه جماعتی که به جاه و مقام دل بستند گذاشتند و به حسرت همه هلاک شدند مخور فریب ریاست، بسا وزیر و وکیل برآمدند و برفتند و زیر خاک شدند ¤ ¤ ¤ دودی که گرفته جای در سینه تو این هستی تو می دهد آخر بر باد صد رنج دگر از آن پدیدار شود سیگار نکش تا نکشی رنج زیاد ¤ ¤ ¤ روز اول دیدمش بس خرم و خندان شدم...
  • طنز پنج‌شنبه 26 تیر‌ماه سال 1382 20:38
    شخصی وارد چلوکبابی شد، گارسون از او پرسید؛ چی میل دارید؟ طرف گفت؛ چلوکباب، گارسون پرسید؛ کوبیده، برگ یا سلطانی؟ و یاروگفت؛ اونش دیگه به تو ربطی نداره!! ((دوستان تا چند روز نیست ))
  • سکوت کوچه‌ها پنج‌شنبه 26 تیر‌ماه سال 1382 11:15
    دلم پر است و هی بهانه میکند غروب را خدایا چقدر خسته‌ام چرا نمی شوم رها ؟ نه عابری نه مژده‌ای نه بوی شعر تازه‌ای پرنده پر نمی زند در این سکوت کوچه‌ها بیا و لطف کن ببار آسمان! که تشنه‌ام تورا به باغچه تو را به گریه‌های بی ‌صدا نه در بها دست‌ها نه در مجال یک نگاه نه در مرور خاطره نه در عبور آشنا نمی‌شود خلاصه شد‚ نمی‌شود...
  • 366
  • 1
  • ...
  • 6
  • 7
  • صفحه 8
  • 9
  • 10
  • ...
  • 13