دردمندان را دریاب



سپس خدا را! خدا را! در خصوص طبقات پایین و محروم جامعه، که هیچ چاره ای ندارند، ]و عبارتند[ از زمین گیران، نیازمندان، گرفتاران، دردمندان، همانا دراین طبقه محروم گروهی، خویشتن داری کرده، و گروهی به گدایی دست نیاز بر می دارند، پس برای خدا پاسدار حق باش، که خداوند برای این طبقه معین فرموده است: بخشی از بیت المال، و بخشی از غله های زمین های غنیمتی اسلام را در هر شهری به طبقات پایین اختصاص ده، زیرا برای دورترین مسلمانان همانند نزدیک ترین آنها سهمی مساوی وجود دارد و تو مسئول رعایت آن می باشی.
برای این گروه، از افراد مورد اطمینان خود که خدا ترس و فروتنند فردی را انتخاب کن تا پیرامونشان تحقیق و مسائل آنان را به تو گزارش کنند. سپس در رفع مشکلاتشان بگونه ای عمل کن که در پیشگاه خدا عذری داشته باشی، زیر این گروه در میان رعیت بیشتر از دیگران به عدالت نیازمندند، و حق آنان را بگونه ای بپرداز که در نزد خدا معذور باشی. نهج البلاغه - نامه 53

برادر یعنی عباس


سرمان بالاست و گردن هامان افراشته، که مولای آزادگی ما را چنین آموخته است. نه که فقط آموخته باشد، بل محبت او در تک تک ضربان های قلب ما به سراسر جانمان پمپاژ می شود که معصوم علیه السلام فرمود «در دل های مؤمنان محبتی است از آن حسین که هرگز به سردی و خاموشی نگراید». این گیرنده قوی امواج مؤدت و ولایت را در جان اهل ایمان به امانت گذاشته اند و مگر با چنین قبله نمایی، سرگشتگی و اضطراب مفهومی هم دارد؟
نسل اندر نسل، گ ل ما را به گلاب یاد او سرشته اند و مادران با نام او شیره جان خویش در کام فرزندان ریخته اند. نام حسین(ع) که به زمزمه می آید، طپش قلب را در سینه خویش حس می کنیم گویی که بخواهد از جای کنده شود. نه، خود را در جایگاه قدیسین و کرّوبین و صدّیقین نشانده ایم اما دست کم هم نمی گیریم، که گ ل ما را با گلابی اعلاو ناب سرشته اند. لاف و گزافه نیست اگر بگوییم خوبان ملت ما گرچه معاصر مولا نبودند، از زمزمه نام او، عطر و بوی حضرتش را گویی که دست بر دست و دامانش داشته باشند شنیده اند. و مگر اویس قرنی چنین نبود؟ هرگز پیامبر خدا(ص) را ندید اما بوی پیراهن حضرت را استشمام می کرد اگر چه در یمن. و مگر یعقوب علیه السلام پس از سالیان فراق، نفرمود بوی یوسف می شنوم اگر ملامتم نکنید.
می دانم. گاه غبار و زنگار بر این دل ها می افتد و عکس دوست از آن محو می شود. می دانم. اما مگر فقط تصویر دوست به ما رسیده که زنگارها مانع از دیدن آن شود. ضربان تا ضربان دل ما «حسین» است و آنگاه که عرصه تنگ می شود، این ضربان به فریاد می آید و هرچه پرده غفلت است در هم می درد. معرکه چون برپا شد، تازه اول عاشقی مردمان نیکوسرشت ماست. مگر جنگ را از خاطر برده ایم که چه کسانی را عاشورایی کرد و انگشت به دهان ماندیم از انقلاب قلب ها و جان ها.
تو بگو. این گردن های افراشته را می توان افسارزد؟ و این چشم های دوخته به انتهای افق و در انتظار طلوع را به تیرگی و تباهی افکند؟ این رجز ماست؛ مولانا حسین. رقیبان کینه توز را بگو، رجزی برابر دارید؛ بسم الله! بپرس و اصرار کن که پشت شما در مضیقه و تنگنا و معرکه به کجا گرم خواهد بود؟ کیست که پشت و پناه شما باشد و از دل پولاد سازد؟ رجز ما همان رجز رسول خدا(ص) در برابر مشرکان است که فرمود «الله مولانا فلا مولا لکم».
و می دانیم این گنده گویی ها که باز، ساز کرده اند فقط برای ترساندن است نه رویارو ایستادن و جنگیدن، که آنها ملت مظلوم اما نستوه ما را بلافاصله پس از انقلاب آزمودند. آن روز شرق و غرب متخاصم با هم ساختند و در مقابل ما صف آراستند. و جوانان ما- همان ها که به ظاهر در فضا و فرهنگی طاغوتی تربیت شده بودند- در برابر همان ها سینه سپر کردند و اسطوره شدند. ما را از چه می ترسانند، از همهمه و هیاهو؟! آن روز همه «پاسدار» شدند و امروز همان شورشیدایی به سر نسل نورسته ماست. ما خویش را ارزان نمی فروشیم، که خود را تازه پیدا کرده ایم در امواج ابتلای انسانیت به استکبار و خود کم بینی.
و بپرسیم باز از خویش؛ اگر ملتی مرده و از هم پاشیده بودیم آن گونه که تبلیغات پرخرج و طمطراق جبهه استکبار در این سالیان می گفت، چرا این همه هزینه کردند و این همه موج راه انداختند. این همه ستیزه قدرت های پرادعا برای لاف زدن درباره مرگ ملت

میوه دل فاطمه زهرا (س)

سالروز ولادت خجسته و مبارک میوه دل خانم فاطمه زهرا (س)، حضرت امام حسین علیه السلام سید و سالار شهیدان را به محضر مبارک آقا امام زمان (عج) و همه عاشقان و شیفتگان آن حضرت تبریک و تهنیت عرض می نمایم. و آرزو می کنم با لطف و عنایت پروردگار و دعای خیر حضرت صاحب الزمان (عج) از پیروان و رهروان واقعی آن حضرت باشیم ان شاء الله.
همچنین پیشاپیش فرا رسیدن میلاد مسعود علمدار کربلا، حضرت ابوالفضل العباس علیه السلام و امام زین العابدین علیه السلام را خدمت آقا امام زمان عج و همه شما خوبان تبریک عرض می کنم.
(متن از شیرین خانم )http://shirine.persianblog.com
**********
آنگاه که شقیقه های امیدم متورم شوند و خون از رگ های آرزویم فواره کند و دریچه قلبم به سوی ناامیدی ها و تاریکی ها گشوده شود و صدای پای نفس هایم نزدیکتر شود. و آنگاه که بهار رویاهایم رو به خزانی سرد و پاییزی گراید و غم و درد جایگزین امیدواری و شادی شود. آنگاه که نردبان خوشبختی پله، پله نابود شود و خنجر حرف ها وجودم را به آتش کشاند و انتظار زندگینامه اش را بدست سرنوشت بسپارد. و آنگاه که دلم ذره ذره شکسته شود. و هر ذره اش در ظلمت و تاریکی دریچه امید ناپدید شود و آینه از گرد و غبار تصویرهای جدایی را ترسیم کند و سقف اعتماد ترک بردارد. بدان فراموشت کردم و آنگاه دیگر واژه ای وجود نخواهد داشت که بتواند خوشبختی را برایت معنی کند.