![]()
پروردگارا! همیشه من می گویم تو جواب کی دهی. کدام آهم را بی جواب گذاشته ای؟ کدام نوایم را نشنیده ای؟ کدام گریه هایم را باور نکرده ای؟ و کدام قلب عاشق را نشناخته ای؟ می دانم می دانم که تو قادری. رحمانی و رحیمی پس مرا هم می شناسی، صدایم و نوایم را می شنوی. می خواهم زیباترین کلمه ها را در تو خلاصه کنم. زیباترین واژه ها را برای تو بگویم. تو همان امید دلها و نوای جان ها هستی.
![]()
... مادری به دختر کوچکش که مریض شده و حاضر به خوردن دارو نبود، گفت؛ من نمی دونم چرا اصرار داری که فقط از دست مادربزرگ این شربت را بخوری؟ و دختر کوچولو پاسخ داد. واسه اینکه دست مادربزرگ می لرزه و شربت به زمین می ریزه!
![]()
سراب(سهراب)
آفتاب است و ، بیابان چه فراخ !
نیست در آن نه گیاه و نه درخت.
غیر آوای غرابان ، دیگر
بسته هر بانگی از این وادی رخت.
در پس پرده ای از گرد و غبار
نقطه ای لرزد از دور سیاه:
چشم اگر پیش رود ، می بیند
آدمی هست که می پوید راه.
تنش از خستگی افتاده ز کار.
بر سر و رویش بنشسته غبار.
شده از تشنگی اش خشک گلو.
پای عریانش مجروح ز خار.
هر قدم پیش رود ، پای افق
چشم او بیند دریایی آب.
اندکی راه چو می پیماید
می کند فکر که می بیند خواب.