گل نرگس 
گل نرگس
دلم تنگ است برایت گل نرگس
سر و جانم فدایت گل نرگس
تمنای من است و هر شب و روز
که بوسم خاک پایت گل نرگس
اگر از پرده غیبت بیایی
دگر پایان رسد فصل جدایی
چه خوش باشد که ای محبوب دلها
کرم کرده قدم رنجه نمایی
تویی عشق و تویی روح و روانم
هماره نام توست ورد زبانم
کسی جای تو را هرگز نگیرد
به سینه ای امام مهربانم
به غیر از تو نمی گویم غم دل
فقط تنها تو هستی همدم دل
همانند تو هیچ پیدا نگردد
که باشد رازدار و محرم دل
بود پیوسته سوی تو نگاهم
اگر چه سر بپا غرق گناهم
به نذر و ذکر و قرآن و مناجات
مدام بهر ظهورت چشم براهم
دلم بی طاقت و چشم انتظارم
شب و روز لحظه ها را می شمارم
ولی ترسم که ای درمان دردها
نبینم روی ماهت جان سپارم
![]()
بسیار روز آید و بسیار بگذرد
کز خاک ما نسیم سبکبار بگذرد
برگیر جام باده که تا دیده ایم سخت
دور فلک به مردم هشیار بگذرد
زان باده ای که هر که بنوشد ز دست دوست
واصل شود بحق و ز پندار بگذرد
چون عمر می رود همه در عاشقی بکوش
این یک دو روز بیهوده مگذار بگذرد
بگذار و بگذر از سر جور و ستم که عمر
از ما گذشت از تو هم ای یار بگذرد
این یک دو دم که مانده به پایان عمر من
ای جان مرو که کار من از کار بگذرد
« مژده » گذاشتیم و گذشتیم از جهان
چون آفتاب کز سر دیوار بگذرد
مرغ سحر ناله سر کن![]()
مرغ سحر ناله سر کن
داغ مرا تازه تر کن
زآه شرر بار این قفس را
بر شکن و زیر و زبر کن
ظلم ظالم, جور صیاد
آشیانم داده بر باد
ای خدا, ای فلک, ای طبیعت
شام تاریک ما را سحر کن
نوبهار است, گل به بار است
ابر چشمم ژاله بار است
این قفس چون دلم تنگ و تار است
شعله فکن در قفس ای آه آتشین
دست فلک نوگل عمر مرا مچین
جانب عاشق نگه ای تازه گل از این
بیشتر کن, بیشتر کن, بیشتر کن
مرغ بی دل, شرح هجران مختصر کن
«شعر: ملک الشعرای بهار»