آدینه , یعنی حضور
![]()
عشق را حسرتیست که در زمان هجرت و فراق , دل را متالم ساخته و اشک حرمان غم و اندوه را بر روی غنچه ناشکفته وصال می نشاند. غنچه ای که در هر آدینه مشرف به زیارت جمال باهرالنور آقا اباصالح (عج ) گردیده و عطر خوش وصلت را در فضای غمبار فراق پراکنده می سازد و روح را منبعث می گرداند.
در روز آدینه زمان , زمان وجود است و عالم , عالم معنی , زمان و عالمی که خود منبعث وجود مقدسی است که قداست در وجود ایشان معنی یافته و منزه می گردد.
دل , محمل خویش باز می یابد و به سیر در آفاق آدینه می پردازد تا شاید خود را به جامه واصل ملبس ساخته و با واصلین این روز محشور گردد.
در روز آدینه , دل را خلوتیست شکوهمند , که مرزوقین , صیانت از این خلوت را تنها و تنها در معاشقه با صاحب این روز می بینند و برای رسیدن به آن , خود را از بند تعلقات و تمنیات دنیوی می رهانند.
تن عالم صغیر است و روح عالم کبیر , آن گاه که مقام یابیم و به دیار حبل المتین درآییم .
مهدی جان (عج ) به تو که آخرین احتجاج واهب العطیایی , سوگند که مجاهدتم در راه خروج از حضیض مذلت به بار ننشست مگر آنگاه که به بلاد مقدس آدینه درآمدم و بر کجاوه عشقت سوار گشتم .
مهدی جان (عج ) نمی گفتم چرا که از تو گفتن را نیاموخته بودم و آنگاه که آموختم , گفتن یعنی از تو گفتن , دیگر زبانم الکن بود و گناهان بی شمارم آن را محصور خویش ساخته بود. نمی دانستم که کهکشان وجود را اختر شبگرد و تابناکیست به نام مهدی (عج ) که کویر و برهوت دل را به زیر انوار پرفروغ خویش کشانیده و بهاری مسیحایی بر انفاسش می دمد و احیایش می سازد.
نازنینا , به تو سوگند که دل را شوق مرگ است تا شاید دم مسیحیایی را باز بیند و چشم حیاتش منور به جمال باهرت گردد.
مهدی جان (عج ) تو خود خوب می دانی که اینجا شهر آلاله های سرخ است .اینجا مرز بین خود و خداست .اینجا دیار واصلین به حبل الله است . تو خود شاهدی که صدای یالثارت الحسین خونخواهان سرور آزادگان در این دیار بلند است و تربت پاک کربلای ایران مفروش از خون این عزیران است .
ما باور داریم که یکی از علائم ظهورت , همین صدای یالثارات الحسین است , چرا که الهامات و روایات متواتر دال بر این مدعاست .
مهدی جان (عج ) آنجا که سخن از مسانخ « ذاکر » و « مذکور » است , کدامین ندائیست که ذکر فرجت را در نزد ما منسوخ سازد و ذاکر را قومی دیگر برشمارد , در صورتی که نص صریح عشق را ما در طول هشت سال دفاع مقدس در منظور و منثور خویش سراییدیم .
ما « ذاکر » و تو « مذکور » , اما کدامین است که نداند تو خود ذاکری و ذکر عشاق خویش با اولیا و اوصیا می نمایی .
کدامین است که بر حرمان تو در زمان غیاب صحه نگذارد و شوق ظهورت را برای نجات عالم بشریت کتمان نماید.
مهدی جان (عج ) قصه تنهایی ما و شوق گذشتن از بلاد سراسر خون آلود و غمگنانه فراق و هجرت , قصه ایست که روایتگرش تویی و این تنها بر تو سزاست و بس ... عمری به خزان رفت و ندیدیم گل و گلزار
رفت عمر گران بی نگه اندر رخ مهیار
بلبل به سکوت و دف مطرب شده خاموش
جام بی می و نی بی دم هر دو پی غمخوار
در راه وصال از غم هجران همه دل خون
خون می چکد از بقعه دل در پی دلدار
شب مست و سپیده ندمید از رخ مشرق
چون سر رسد آن باد صبا کو دل بیدار
در وصف جمالش نتوان ذکر دو عالم
عالم همه مدهوش جمالش شده اذکار
ساقی ندهد می , شده خالی همه جامش
لولی به خراب و خم می در پی هوشیار
ما زاده زعشق و به هوایت همه مستیم
در ندبه عشقت شده ایم زار و گرفتار
« گنجی » به خلاف و همه عمرش به معاصی
با این همه او دل به تو دارد , نه به اغیار
یقین![]()
شب , صبح شده بود اما هنوز هوا تاریک بود , پیامبراکرم (ص ) به دیدار اصحاب صفه آمده بودند , حضرت نگاهی به اصحاب انداخت , در آن میان چشمشان به یک جوانی افتاد , جوان یک حالت غیرعادی داشت , تلوتلو می خورد.
چشمهایش به کاسه سر فرو رفته بود , رنگش زرد و غیرعادی می نمود.
پیامبر(ص ) فرمودند : کیف اصبحت چگونه صبح کردی تو
جوان جواب داد : اصبحت موقنا یا رسول الله , صبح کردم در حالتی که اهل یقین هستم . یعنی آنچه را که شما از راه گوش یا زبان به ما فرموده ای , من از راه بصیرت می بینم .
پیامبراکرم (ص ) خواستند یک مقداری حرف از او بکشند فرمودند : ما علامه یقینک هر چیزی علامتی دارد و تو ادعا می کنی اهل یقین هستی , علامت یقین تو چیست
عرض کرد : علامتش این است که روزها من را تشنه نگه می دارد و شبها مرا بی خواب , یعنی این روزهای روزه و این شب زنده داریها و بیخوابیها , علامت یقین من است , حالت یقین در من نمی گذارد که من شب را سر به بستر بگذارم و همچنین حتی یک روز را افطار کنم و روزه نباشم .
حضرت فرمودند : این کافی نیست بیشتر از این بگو;
عرض کردم : یا رسول الله ! من الاذن در این دنیا هستم , اما درست مثل اینکه آن دنیا را می بینم و صداهای آن را می شنوم , صدای اهل بهشت را در بهشت , صدای اهل جهنم را در جهنم , یا رسول الله ! اگر به من اجازه بدهی , اصحاب شما را یک یک معرفی می کنم که کدامیک از اصحاب شما بهشتی هستند و کدام جهنمی .
حضرت فرمودند : نه ! سکوت ! پیامبر(ص ) فرمود : جوان آرزویت چیست
عرض کرد یا رسول الله ! شهادت , شهادت در راه خدا!
واقعا دقت کنید و ببینید , آن عبادتش و آن شب و روزش و این هم آرزویش , این می شود مومن اسلام , این می شود انسان اسلام .
(به نقل ازحکایتها و هدایتها درآثار استادشهید مرتضی مطهری )
هرکس با هر امکاناتی که دارد وقتی درمقابل همه باطل بایستد،
عاشق است!
¤¤¤
درمیدان انسانها،
از روباه بگریز هرچند دردهان شیر سقوط کنی
که مرگ شجاعانه از زندگی رذیلانه برتر است.
¤¤¤
برای کسانی که ازدواج را «بازار بده و بستان» می پندارند هیچ حجله ای،
خانه بخت نمی شود!
¤¤¤
هر عاشقی معشوقه اش را آنطور که دوست دارد می سازد
و تماشا می کند نه آنطور که هست.
¤¤
در وادی دنیاپرستی، گرگ پردرد، عاشق روباه های ولگرد است.