
ترا روزی شفق آلوده کشتند
ترا با خاطری آسوده کشتند
ترا کشتند و جانت زنده تر شد
جهان از ماجرایت با خبر شد
تو چون یک قره دریاها در او گم
تو جان عشق و عشقت جان مردم
هزاران تن فرا روی و تو یک تن
تو تنها مانده با دریای دشمن
الا ای دیده ابری شو فرو بار !
دلا دامان اشک از دست مگذار
کجایی گریهی دل ناصبوران !؟
تن پاک تو و سم ستوران !؟
چه کردند آن تبهکاران خونریز !؟
که خون بارد ز چشم آسمان نیز ...


بوی محرم در هوای شهر پیچیده .
بوی محرم یعنی روح حسین و روح حسین یعنی بیعت ناگسستنی ما با اسلام , با محمد امین و با خون های جاری در صحرای کربلا .....
بوی محرم همان بوی آشناییست که بی عدالتی ها و نا مردمی ها در سفر زمان ذره ای از عظمتش کم نکرد و دل ها را با آن طراوت بخشید و ایمان را در سینه ها زنده نگاه داشت .
محرم یعنی ایستادگی .
محرم یعنی پایداری.
و محرم یعنی محبت .
آری این ماه عزیز, در طول تاریخ , دلهای بی شماری را با اسلام آشتی داد وبه راستی که دین جز محبت نیست .
و کربلا مادر همه ی محبت هاست ....
کربلا سرزمین قیام هفتاد و دو انسان است . انسان هایی که به گواهی تاریخ مهربان ترین و با گذشت ترین های خلقت بوده اند . انسانیت داشتند و در برابر آرمانشان از زندگی – این وسوسه ی همیشگی بشر – و خانواده گذشتند .
انسان هایی که تن به اسارت ندادند و با خون خود روان خویش را آزاد کردند :
نبیند مرا زنده با بند کس که روشن روانم بر این است و بس
که آزادگی بزرگترین آرمان بشریست .
عاشورا , قیام عاشورا , نهضت عاشورا , تصویر زندهایست از مبارزه برای خلافت و نه سلطنت !
برای خلافتی که از جنس پادشاهی نیست . خلافتی از جنس حکومت محمد امین, که به حق شایسته ی برادری انسان ها بود و از جنس خلافت امیر المومنین (ع).
می گریم . در محرم می گریم . در عاشورا می گریم . در شام غریبان می گریم ......
نه برای شهیدانی که رستگار شدند که برای بی عدالتی, که همچنان جاریست .
برای محبت های فراموش شده ای که در یک ماه , در یک شب و بر سر یک علم خلاصه شده اند .
برای خودمان می گریم .