یا حسین



ترا روزی شفق آلوده کشتند

ترا با خاطری آسوده کشتند

ترا کشتند و جانت زنده تر شد

جهان از ماجرایت با خبر شد

تو چون یک قره دریاها در او گم

تو جان عشق و عشقت جان مردم

هزاران تن فرا روی و تو یک تن

تو تنها مانده با دریای دشمن

الا ای دیده ابری شو فرو بار !

دلا دامان اشک از دست مگذار

کجایی گریه‌ی دل ناصبوران !؟

تن پاک تو و سم ستوران !؟

چه کردند آن تبهکاران خونریز !؟‌

که خون بارد ز چشم آسمان نیز ...

 

تقدیم به سوختگان در خانه خدا


تقدیم به سوختگان
در خانه خدا
در جامعه ما هر از گاهى مى شنویم و مى بینیم که در حادثه اى تعدادى از هموطنان عزیزمان گوناگون کشته یا مجروح مى شوند. حادثه تأسف انگیز و دلخراش مسجد ارک اولین مورد نیست و متأسفانه آخرین هم نخواهد بود (که دعا مى کنیم آخرین باشد) . چندى پیش بود که خبر تلخ سوختن دانش آموزان در یک مدرسه روستایى همه را در غم و اندوه فرو برد اما گویى به شنیدن این خبرها عادت کرده ایم و چون عادت کرده ایم آن را عادى نیز مى دانیم! و پس از گذر زمان کوتاه از این حوادث فقط خاطره اى ضعیف در ذهن ها باقى ماند که آن هم در انبوه پیامهاى بازرگانى که گوشها و چشمها و حواسمان را به اجاره و استخدام خود درآورده اند ، محو مى شود . پیامهایى که خواب تلخ خوش خیالى هاى روزمره مان را سنگین تر مى کند ؛ کیلومترها اسکناس جایزه فلان بنگاه اقتصادى و قس علیهذا ! اما در نشئه این خوابهاى تخدیر کننده نمى دانیم که جامعه اسلامى ما که باید الگوى جهانیان در صیانت از جان «انسان» در برابر حوادث این گونه باشد رکورد دار تلفات ناشى از تصادفات رانندگى در جهان است و فرهنگ رانندگى در خیابانهاى شهرهاى آن که بى شباهت به رزم گلادیاتورها در قرون ماضى نیست ، زبانزد جوامعى است که مدعى هدایت آنها هستیم. درحالى که مى دانیم ذخایر فرهنگى ما قابل قیاس با دیگران نیست اما در عین حال با این واقعیت تلخ واقعاً باید چه کنیم و چه کنیم که جامعه ما هنوز نتوانسته است این نقص بزرگ را و این عقب ماندگى را جبران کند و اینک در حادثه مسجد ارک تهران در این روزها شاهد آن هستیم که نمازگزاران عزیز ما این گونه مظلومانه در آتش سوختند و تعداد زیادى نیز مجروح گشتند . تأسف نگارنده بیشتر از آن جهت است که تصور مى کنم این فاجعه آخر نخواهد بود چرا که فرهنگ توجه به عنصر ایمنى و احترام به حرمت خون و حریم امن زندگى انسانها در جامعه ما بسیار بسیار ضعیف و با تعالیم اسلامى در این زمینه فاصله دارد . همکاران مطبوعاتى و رسانه اى ما براى تقویت فرهنگ توجه به ایمنى و استیفاى حقوق شهروندان وظیفه سنگینى برعهده دارند که امید است اهتمام بیشترى بدان بورزند.
مهرنوش جعفرى

خدایشان رحمت کند و با مولایشان محشور شوند

بوی محرم



بوی محرم در هوای شهر پیچیده .
بوی محرم یعنی روح حسین و روح حسین یعنی بیعت ناگسستنی ما با اسلام , با محمد امین و با خون های جاری در صحرای کربلا .....
بوی محرم همان بوی آشناییست که بی عدالتی ها و نا مردمی ها در سفر زمان ذره ای از عظمتش کم نکرد و دل ها را با آن طراوت بخشید و ایمان را در سینه ها زنده نگاه داشت .
محرم یعنی ایستادگی .
محرم یعنی پایداری.
و محرم یعنی محبت .
آری این ماه عزیز, در طول تاریخ , دل‌های بی شماری را با اسلام آشتی داد وبه راستی که دین جز محبت نیست .
و کربلا مادر همه ی محبت هاست ....
کربلا سرزمین قیام هفتاد و دو انسان است . انسان هایی که به گواهی تاریخ مهربان ترین و با گذشت ترین های خلقت بوده اند . انسانیت داشتند و در برابر آرمانشان از زندگی – این وسوسه ی همیشگی بشر – و خانواده گذشتند .
انسان هایی که تن به اسارت ندادند و با خون خود روان خویش را آزاد کردند :
نبیند مرا زنده با بند کس که روشن روانم بر این است و بس
که آزادگی بزرگترین آرمان بشریست .

عاشورا , قیام عاشورا , نهضت عاشورا , تصویر زنده‌ایست از مبارزه برای خلافت و نه سلطنت !
برای خلافتی که از جنس پادشاهی نیست . خلافتی از جنس حکومت محمد امین, که به حق شایسته ی برادری انسان ها بود و از جنس خلافت امیر المومنین (ع).

می گریم . در محرم می گریم . در عاشورا می گریم . در شام غریبان می گریم ......
نه برای شهیدانی که رستگار شدند که برای بی عدالتی, که همچنان جاریست .
برای محبت های فراموش شده ای که در یک ماه , در یک شب و بر سر یک علم خلاصه شده اند .
برای خودمان می گریم .