پرهای زمزمه



مانده تا برف زمین آب شود .
مانده تا بسته شود این همه نیلوفر وارونه چتر .
ناتمام است درخت .
زیر برف است تمنای شنا کردن کاغذ در باد
و فروغ تر چشم حشرات
و طلوع سر غوک از افق درک حیات .

مانده تا سینی ما پر شود از صحبت سنبوسه و عید .
در هوایی که نه افزایش یک ساقه طنینی دارد
و نه آواز پری میرسد از روزن منظومه برف
تشنه زمزمه ام .
مانده تا مرغ سرچینه هذیانی اسفند صدا بردارد
پس چه باید بکنم
من که در لخت ترین موسم بی چهچه سال
تشنه زمزمه ام ؟؟؟

بهتر آن است که برخیزم
رنگ را بردارم
روی تنهایی خود نقشه مرغی بکشم .

از

http://tarlan.persianblog.com/

شب بوها

امشبم یکی از اون شباس که غرق تب و تابم
صدای گریه شب بوها نمی ذاره بخوابم

نیگا کن به باغچه ما به گلاش که مثل روزن
لاله عباسیا و شمعدونیاش دارن میسوزن

هر جا بید مجنونه اونجا خیابوناش قشتگه
امشبم یکی از اون شباس که بارونش قشنگه

دیدی بیدا وقتی بارون میخورن چه حال دارن؟
زیر بارون عاشقایی مث من چه حالی دارن؟

گریه ماهو نیگا کن چشاشو بسته ستاره
چتر و بارونی میخوام چیکار؟ بگو بارون بباره

امشبم یکی از اون شباس که غرق تب و تابم
صدای گریه شب بوها نمی ذاره بخوابم
از عشق علیه السلام

لطیفه

شخصی یک بسته سنگین را به شخص دیگری نشان داده و گفت؛ اوهوی! این بسته را همراه من بیاور. طرف پرسید کجا؟ یارو گفت؛ طبقه دوازدهم ساختمان، آسانسور هم ندارد. پرسید، چقدر می دهی؟ گفت؛ یک تومان، طرف گفت؛ با چه دلخوشی؟ زبان خوش داری؟ بارت سبک است؟ یا مزد کلان می دهی؟