شعر از هادی محمدزاده
هیچ بارانی نیامد
گر که بگذاری، فراتر، یک قدم از آب پا را !
آنطرفتر، می توانی دید، خیلِ تشنه ها را
هیچ بارانی نیامد، کاش! بارانی می آمد
تا درآییم ا ز حصارِ این عطشسالی خدا را
آی باران! ما، تو را خواندیم، با لحنِ غریبی
تا تو، آیا، با کدامین لحن، خواهی خواند ما را!
با همه نومیدی و اندوه، دنبالِ تو گشتیم
بارها و بارها، پیچ و خمِ این جاده ها را
این صدایِ کیست، در بهتِ سکوتت؟!
پنجره بسته است،
شاید، می زند باران به شیشه
این صدایِ کیست؟ دریاب! این صدا را
از وبلاگ عشق علیه السلام
برای کتاب دو زبانه ی معرفی شعر ایران به خارج چند شعر از آقای هادی محمد زاده می خواهم . نمی دانم ایشان کجایند و کتاب منتشرشده دازند یا خیر ؟