دوست مشمار آنکه در نعمت زند لاف یاری و برادر خاند گیدوست آن که بگیرد دست دوست در پریشان حالی و در ماندگی
ساده بودی مثل سایه،مثل شبنم رو شقایقمثل لبخند سپیده ،مثل شب گریه عاشقبی تو شب دوباره اینه،روبه روی غم گرفتهپنجره بازه به بارون،من ولی دلم گرفته!واژه رنگ زندگی بود ،وقتی تو فکر تو بودمعطر گل با نفسم بود،،،وقتی از تو میسرودم