باشروع انقلاب تمام نوشته های خود را- اعم از تراوشات فلسفی ,داستانهای کوتاه ,اشعار…-.در چند گونی ریختم و سوزاندم و تصمیم گرفتم که دیگر چیزی که "حدیث نفس"باشد ننویسم و دیگر از "خودم"سخنی به میان نیاورم…سعی کردم خودم را از میان بردارم تا هر چه هست خدا باشد و خدا را شکر بر این تصمیم وفادار ماندم .البته انچه که انسان مینویسد همیشه تراوشات درونی خود اوست.همه هنرها این چنین هستند .کسی که فیلم میسازد اثر تراوشات درونی خود اوست اما اگر انسان خود را در خدا فانی کند ,انگاه این خداست که در اثار او جلوه گر میشود .
وبلاگ قشنگی داری..تبریک میگم