........ با یادت سرمستم ای نگاه آسمانی ........ یادم کن تا هستم ای امید زندگانی ........ تا به هر ترانه می کشد زبانه شور عاشقانه من ........ حال دل می گوید با زبان بی زبانی ........ هر لبخندت با من گوید دل مده به دست غم در این عالم ........ بنشین با عشق تا گل روید زین شب خزانی ........ ...

....welcome........welcome........welcome........welcome........welcome........welcome......welcome........welcome........welcome........welcome........welcome........welcome........

گلچین خاله نسرین
  گلچین خاله نسرین
پنجشنبه 28 خرداد ماه سال 1383
بزرگمردی بنام چمران

بزرگمردی بنام چمران

حضور چمران هنوز بر خاک جبهه ها پایدار است .
هنوز خاک خوزستان , خطه کردستان , کربلای ایران و جبهه لبنان خاطره هایی از آن عزیز در دل خود دارد.
اویی که حکایت همت و عظمت ایمان و ژرفای خلوصش آوازه ماندگار تاریخ است . هنوز هم صدای چمران را می شود شنید. هنوز هم حضور چمران را در صحنه ها می توان دید.
هنوز نجوای نیازش بر دلها طنین انداز است که می گفت : « خدایا! تو می دانی که تار و پودم با مهر تو سرشته است . »
چمران آن بزرگمردی است که بزرگ زمان . اسوه ایمان , حضرت امام (ره ) در شهادتش فرمود : « او (شهید چمران ) با سرافرازی زیست و با سرافرازی شهید شد و به حق رسید)
شهید چمران سالها بود که دل به ملاقات با حق بسته بود. سالها بود که خویش را مهیای لقائش ساخته بود.
از پشت میز ریاست دل کنده و خاک جبهه را برگزیده بود.
حرفهایش , حرفهای دنیایی نبود , رازها و نیازهایش در خلوت خویش با معبود شنیدنی است , آنگاه که می گوید :
« خدایا تو را شکر می کنم که لذت معراج را بر روحم ارزانی داشتی تاگاه گاهی از دنیای ماده درگذرم و آنجا جز وجود ترا نبینم و جز بقا تو چیزی نخواهم . » آنگاه که خصم قصد ما کرد را یادت می آید آنگاه که خصم آمد تا خانه ما را بگیرد , اما غافل از حضور پاسداران بیدار , و چمران و چمرانها بود. همان سعیدعزیز که گفت : « من آزاده ام , من از جهان دست برداشته ام . من از مرگ وحشتی ندارم و تا به ساعتی به آغوش مرگ فرو می روم . »
رفت و تا آنجا رفت که سالها در انتظارش دردها کشیده بود.
می گفت : خوش دارم که در نیمه شبها در سکوت مرموز آسمان و زمین به مناجات برخیزم , با ستارگان نجوا کنم و قلب خود را به اسرار ناگفتنی آسمان بگشایم . آرام , آرام به عمق کهکشانها صعود نمایم . محو عالم بی نهایت شوم , از مرزهای عالم وجود در گذرم و در وادی فنا غوطه ور شوم و جز خدا چیزی را احساس نکنم . »
و چه زود گریه های شبانه و عارفانه اش به ثمر نشست و دعاهای آسمانی اش به اجابت رسید.


سه شنبه 26 خرداد ماه سال 1383



دکتر شریعتی

یکی از فلاسفه ی یونان به مرگ محکوم شده بود و خویشاوندی می گریست.
فیلسوف پرسید: چرا گریه می کنی؟
گفت : چون تورا بی گناه می کشند.
گفت : دوست داشتی گناهکارم بکشند؟ این چه گریه ای است، که برای من افتخار بزرگی است، که بی گناه کشته می شوم و اگر جز این بود و گناهکار کشته می شدم، که باید کشته می شدم!
این برای من امتیاز بزرگی است که دشمنم، دشمنی معصوم کش و بی گناه کش و ستمکار است. اگر دشمنم عادل و منطقی می بود و بر اساس حکم و حق و قضاوتی محکومم می کرد که برایم هیچ نمی ماند.
دکتر شریعتی تاریخ ادیان ج 2 ص 5


سه شنبه 19 خرداد ماه سال 1383
یار از من

 

رقیبا! من نمى گویم گل و باغ و بهار از من
بهار از تو، گل از تو، هر دو عالم از تو یار از من
مرا اى باغبان از داغ دل برگ و نوا باشد
چمن از تو، گل از تو، بلبل از تو، لاله زار ازمن


   1      2    >>
عناوین آخرین یادداشت ها
خوش آمدید

شناسنامه کامل من...
اردیبهشت 1386
ش ی د س چ پ ج
1 2 3 4 5 6 7
8 9 10 11 12 13 14
15 16 17 18 19 20 21
22 23 24 25 26 27 28
29 30 31        
آرشیو
عضویت کاربران بلاگ اسکای
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 103547