........ با یادت سرمستم ای نگاه آسمانی ........ یادم کن تا هستم ای امید زندگانی ........ تا به هر ترانه می کشد زبانه شور عاشقانه من ........ حال دل می گوید با زبان بی زبانی ........ هر لبخندت با من گوید دل مده به دست غم در این عالم ........ بنشین با عشق تا گل روید زین شب خزانی ........ ...

....welcome........welcome........welcome........welcome........welcome........welcome......welcome........welcome........welcome........welcome........welcome........welcome........

گلچین خاله نسرین
  گلچین خاله نسرین
چهارشنبه 27 اسفند ماه سال 1382



پیشاپیش

 عید نوروز و سال نو رو

به همه تون تبریک میگم

و امیدوارم که سال خوب و با برکتی

 داشته باشید و از اونجایی که الان هستید

 یه قدم جلوتر رفته باشید.



یَا مُقَلِّبَ الْقُلُوبِ وَ الْأَبْصَارِ

یَا مُدَبِّرَ اللَّیْلِ وَ النَّهَارِیَا مُحَوِّلَ

 الْحَوْلِ وَ الْأَحْوَالِ حَوِّلْ حَالَنَا إِلَى أَحْسَنِ الْحَالِ

 اى گرداننده حول و احوال

بگردان حال ما را به نیکوترین حال.

یَا ذَا الْجَلاَلِ وَ الْإِکْرَامِ



تا بعد از تعطیلات خدا حافظ
بای 


دوشنبه 25 اسفند ماه سال 1382
شش چیز در شش جا

شش چیز در شش جا



آورده اند که خداوند متعال به حضرت موسی ( ع ) وحی فرمود که :
شش چیز در شش جا قرار دارد و مردم آنها را در جای دیگر می طلبند و هرگز نمی یابند .
من آسایش را در بهشت قرار دادم و مردم آنرا در دنیا می جویند ؛
علم را در گرسنگی نهادم و آنها در سیری می طلبند ؛
عزت را در بیداری شب قرار دادم و مردم آنرا در دربار پادشاهان جستجو می کنند ؛
رفعت و بزرگی را در فروتنی قرار دادم ؛ مردم آنرا در تکبر می جویند ؛
استجابت دعا را در غذای حلال نهاده ام و مردم آنرا در سر و صدا می جویند ؛
بی نیازی را در قناعت قرار داده ام ؛ مردم آنرا در زیادی مال می طلبند که هیچ گاه نخواهند یافت.
کاش بتوانیم برای دستیابی به هر چیز ارزشمند راهی را بپیمائیم که لازمه دستیابی به آن است

 


چهارشنبه 20 اسفند ماه سال 1382
برای همیشه...

برای همیشه...

هیچگاه آسمان
زیر علامت سؤال
زمین نرفت
هرگز واژه ها
تا این اندازه
زیر رگبار دشنام
قرار نگرفت
شهر آفتاب اینگونه
رنگ پریده
انگشت افسوس
بدهان نبرد
آنگاه که کودکان مدام می گفتند:
آب آب...
دست بریده
برای همیشه به تاریخ نشان داد
ظلم را
مبارزه را
پیروزی را
اما ابرها
باور نداشتند
که زمین از تب می سوخت
نخلستان های علقمه
می اندیشیدند
به پریشانی.
فرات کجاست؟
ناگهان کودکی گفت:
آری، آری فرات را با قطراتش
تاراج کردند

 


   1      2      3    >>
عناوین آخرین یادداشت ها
خوش آمدید

شناسنامه کامل من...
اردیبهشت 1386
ش ی د س چ پ ج
1 2 3 4 5 6 7
8 9 10 11 12 13 14
15 16 17 18 19 20 21
22 23 24 25 26 27 28
29 30 31        
آرشیو
عضویت کاربران بلاگ اسکای
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 103529