| |
| چهارشنبه 11 تیر ماه سال 1382 |
| مثلخوابدمصبح |
دردلمنچیزی است،مثل یک بیشهی نور مثلخوابدمصبح وچنان بیتابمکهدلممیخواهد بدومتاتهدشت،برومتاسرکوه سهراب سپهری |
|
| |
| چهارشنبه 11 تیر ماه سال 1382 |
| پرنده ای به اسم الاغ |
... آورده اند واعظی مغرور در جمع عده کثیری نقل تاریخ می کرد. در اثنای سخن به ماجرای حضرت ابراهیم(ع) و قضایای پرسش وی از خداوند که در قیامت چگونه مردگان زنده می شوند و... رسید. واعظ نقل کرد: حضرت ابراهیم علیه السلام به فرمان خداوند چهار پرنده را گرفت و کشت و قطعه قطعه کرد و هر کدام را بر سرکوهی برد و آنگاه صدا کرد و قطعات گوشت و پر و استخوان پرندگان از کوه ها پرکشیدند و به هم متصل شدند و پیش روی حضرت زنده گشته و به راه افتادند. فردی از میان جمع برخاست و گفت: آقا... این چهارپرنده چه بودند؟ واعظ بلافاصله گفت: خروس بود و طاووس بود و عقاب بود و الاغ؟ که ناگهان صدای خنده و اعتراض حضار بلند شد که الاغ پرنده نیست! واعظ مغرور که در تنگنای اعتراض و شماتت گیر افتاده بود... با صدای بلند گفت: الاغ های آن زمان پرداشتند!! |
|
| |
| سه شنبه 10 تیر ماه سال 1382 |
| ساقی |
بنام شاهد ومی بنام تار و تنبور و دف و نی بنام عاشقان لاابالی بنام همنشینان خیالی بنام دستهای جام بردار بنام عاشقان رفته بر دار بنام مجلس بزم شبانه بنام سرور این آشیانه خوشا جامی که مولا در کفم داد به دستی نی به دیگر او دفم داد خوشا رقصان درآیم من به کویش ببوسم دست و رخسار نکویش خوشا آندم که از او می نویسم ز رقص و ذکر یا هو مینویسم صدایم داد تا از او بخوانم که من هم درد غربت را بدانم خوشا با نام مولا باده خوردن چو درویشان عاشق جان سپردن به حق باده نوشان می حلال است که مستی افتخاری بی زوال است به دور اولم ساقی ولی بود ولی دیدم که ذکر او علی بود
با تشکر از لطیفهhttp://latifeh.blogsky.com
|
|